![]()
|
قرآن وسائینس سا ئینس گواه حقیقت قرآن مجید شده متن رامطالعه کنید.
نقل صحیح البخاری به دری
«کتب احادیث صحیح البخاری شریف راجع به کتاب نــُمـا ز » ²{{ ²²{{ ²²{{ {{ ²² ²² ²²{{ ²²{{ ²²{{ ²²{{ ² ²{{ ²²{{ ²²{{ {{ ²² ²² ²²{{ ²²{{ ²²{{ ²²{{ ²
کتا ب [ هـشـتم]:ـــ نــُمـا ز.
²{{ ²²{{ ²²{{ {{ ²² ²² ²²{{ ²²{{ ²²{{ ²²{{ ²
کتا ب [ هـشـتـم]:ـــ نـُـمـا ز.
²{{ ²²{{ ²²{{ {{ ²² ²² ²²{{ ²²{{ ²²{{ ²²{{ ²
با ب [ 1 ]:ـــ کیفیت فرض گردیـدن نـُماز درشب اسـراء ( 228 ) ـــ از انس بن مالک ( رضی الله عـنه ) روایت است که گفت :ابوذر( رضی الله عـنه ) از پـیغمبر خد ا ( صلی الله علیه وسلم )روایت میکرد که فرمودند: ﴿ هنگامیکه به مکه بودم سقف خانه ام شکافته شده وجبریل [ علیه السلام ] داخل گردید، سینه ام را گشوده وبه آب زمزم شست،بعد ازان طشتی راکه پُراز حکمت وایمان بود ،آورده ودر سسینه ام خالی کرده ، وشکاف سینه ام را بست . بعدازان دستم راگرفته وبه سوی آسمان عروج نمود ، چون به آسمان اول آمدم ، جبریل به دربان آسمان گفت : باز کن ، دربان گفت :کیست ؟ جبریل گفت من جبریل هستم .گفت : کسی همراهت هست ؟ گفت : بلی ! مـحـمـد ( صلی الله علیه وسلم ) همراهم میباشد. گفت : آیا او مبعوث شده است ؟ گفت : بلی . ودربان ، درب را گشود ، چون به آسمان دنیا بالا شدیم ، دیدیم شخصی نشسته ومردمانی بطرف راستش و ومردمانی بطرف چپش قراردارند ، چون بطرف راستش نگاه میکند می خندد ، وچون بطرف چپش می بیند میگیـر ید، [ مارا مخاطب قرار داده ] وگفت : پـغمبر نیکو کار ، وفرزند نیکو کارم خوش آمدید، ازجبریل پرسیدم : این شخص کیست ؟ گفت : این (آدم) [ علیه السلام ] است ،واین چیزهائیکه بطرف راست و چپش قراردارند ،ارواح اولا دش می باشد ، آنهائیکه بطرف راستش هستند: اهل جنت ،و آنهائیکه بطرف چپش میباشند : اهل دوزخ هستند ، چون بطرف راستش می بیند می خندد، وچون بطرف چپش نگاه میکند میگیـر ید. بعد ازان مرا به سوی آسمان دوم برده وبه دربان همان چیزی را که دربان آسمان اول گفته بود ، تکرار نموده ودرب را کشود ، ﴾. انس ( رضی الله عـنه ) میگوید : که ابوذر ( رضی الله عـنه )برایش گفته است که پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) درآسمانها : (آدم) ،( ادریس ) ، ( موسی) ،(عیسی)و (ابراهیم ) صلوات الـله عنه ،اماکن آنهارامشخص کرده نه توانست، فقط همین قدر به خاطر داشت پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) آدم علیه السلام رادرآسمان دنیا ، وابراهیم علیه السلام رادر آسمان ششم دیده اند. از انس ( رضی الله عـنه ) روایت است که گفت : چون جبریل با پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) نزد ادریس علیه السلام رسیدند گفت : پـغمبر نیکو کار ، وبرادر نیکو کارم خوش آمدید، پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) میگویند:پرسیدم: ﴿ این شخص کیست ؟ ﴾. جبریل [ علیه السلام ] گفت: این ادریس است . بعدازان نزد موسی [علیه السلام ] رسیدیم ، واو هم گفت: پـغمبر نیکو کار، وبرادر نیکو کارم خوش آمدید، پرسیدم: ﴿ این کیست ؟ ﴾. گفت: این موسی [علیه السلام ]است . بعدازان نزد عیسی [علیه السلام ] رسیدیم ، واو هم گفت: پـغمبر نیکو کار، وبرادر نیکو کارم خوش آمدید، پرسیدم: ﴿ این کیست ؟ ﴾. گفت: این عیسی [علیه السلام ]است . بعدازان نزد ابراهیم [علیه السلام ] رسیدیم ، واو گفت: پـغمبر نیکو کار، وفرزند نیکو کارم خوش آمدید، پرسیدم: ﴿ این کیست ؟ ﴾. گفت: این ابراهیم [علیه السلام ]است. انس ( رضی الله عـنه) میگوید : ابن عباس ( رضی الله عـنهما ) و(ابوحـَبـَۀ انصاری) ( رضی الله عـنه) میگفتندکه : پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) فرموده اندکه : ﴿ بعدازآن تاجائی بر ده شدم که آوازاقلام [ ملائکه ] را میـشنیدم ﴾. انس بن مالک ( رضی الله عـنه ) میگوید: پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) فرمودند: ﴿ خداوند بر اُمت من پـِنـجاه وقت نماز، فرض گردانید ، باهمین حکم برگشته تا آنکه نزد موسی [علیه السلام ] رسیدم ، پرسید : خداوند بر امت تو چه چیز فرض نمود ؟ گفتم : پـنجاه وقت نماز، گفت : واپس بسوی پروردگارت برگرد، چون امت تو طاقت این را ندارند ، برگشتم وخداوند متعال قسمتی از آن را ساقط نمود ، باز برگشته و نزد موسی آمده وگفتم: خداوند متعال قسمتی از آن را ساقط نمود ، گفت : نزدپروردگارت برگرد، چون امت تو طاقت آن را ندارند ، برگشتم وبازخداوند متعال قسمتی از آن را ساقط نمود ، گفت : باز نزد موسی آمده و باز برایم گفت : نزدپروردگارت برگرد، زیرا امت تو طاقت آن را ندارند ، باز برگشتم ، وبرایم گفت: این پنج است [درعدد] ، وپنجاه است[درثواب ]، واین گفته ام تغییر پذیر نیست، باز نزد موسی آمده و او برایم گفت : نزدپروردگارت برگرد، گفتم : از پروردگارم حیا میکنم. بعدازان جبریل [ علیه السلام ] همرایم رفت تا مرا به ( سـدرة ُالمـُنـتهی ) رسانید ، ورنگهای بر وی عارض گشت که من آنهاراوصف کرده نه میتوانم ، بعدازان مـرابه جـنـت بردند ، ودرآنجارشته هایی ازمـُروارید بوده ، وخاک آن ازمـُشک بود ﴾. (رواءالبخاری349 )² . حدیث نبوی « ص » کتاب نـمـا ز ²
( 229 ) ـــ از عـا ئـیشه اُم المؤمنین ( رضی الله عـنه ) روایت است که گفت :خداوند هنگامیکه نـُمازرافرض گردانید ،درحضر وسفر( دورکعت ) ( دورکعت ) فرض گردانید ، نـُمازسفر به همان حال خود باقیمانده، وبر نـُماز حَضَر افزوده شد. (رواءالبخاری 350)² . حدیث نبوی « ص » کتاب نـمـا ز ²
با ب [ 2 ]:ـــ نـُمازبا ید با لباس خوانده شود ( 229 ) ـــ از عـمربن ابی سـلمه ( رضی الله عـنه ) روایت است که گفت : پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) باری تنها دریک جامه نـُماز خواندند ،ودوطرف جامه را به جهت مخالف دورداده بودند. (رواءالبخاری354 ) ² . حدیث نبوی « ص » کتاب نـمـا ز ²
با ب [ 3 ]:ـــ نـُمازخواندن درجامۀ که به جان پیچیده شده است
( 231 ) ـــ ازاُم هـانی ء بنت ( رضی الله عـنهآ ) درضمن حدیث نـُماز پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) درروز فتح مکه روایت است که گفت : ...... سپس هشت رکعت نـُمازدرحالیکه خود شان را به جامۀ پیچانده بودند ، خواندند ، چون از نـُمازفارغ شدند ، گفتم یارسول الـله !بچۀ مادرم [ یعنی برادرم علی ابن ابی طالب ( رضی الله عـنه ) مـیخواهد شخصی راکه من پناه داده ام وآن ( فلان بن هـُبـَیره )است ، به قتل برساند ، پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) فرمودند: ﴿ ای ا ُم هـا نی ء! ما پناه داده ایم کسی را که تو پنا ه داده ای ﴾.اُم هـانی ء میگوید : واین [ واقعه ] هنگام چاشت بود . (رواءالبخاری357 ) ² . حدیث نبوی « ص » کتاب نـمـا ز ²
( 233 ) ـــ از ابو هـُریـره( رضی الله عـنه) روایت است که :شخصی از پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم )ازحکم نـُمازخوا ند ن دریک جامۀ واحد پرسان نمود ، پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) فرمودند: ﴿ آیا هر کدام شما د و جامه دارید ؟ ﴾. . (رواءالبخاری 358)² . حدیث نبوی « ص » کتاب نـمـا ز ²
با ب [ 4 ]:ـــ اگر کسی دریک جامه نـُمازمیخواند ، آن رابه شانه هایش بـیـندازد د ( 234 ) ـــ از ابو هـُریـره ( رضی الله عـنه ) روایت است که گفت : پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) فرمودند: ﴿ نباید کسی از شما دریک جامۀ واحد که بر شانه ها یش ازان چیزی نبا شد ، نماز بخوا ند﴾. (رواءالبخاری 359)² . حدیث نبوی « ص » کتاب نـمـا ز ²
( 235 ) ـــ و از ابو هـُریـره ( رضی الله عـنه ) روایت است که گفت : پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) فرمودند: ﴿ کسیکه دریک جامۀ نـُماز مـیخواند ، ، د وطرف آن را به د و جا نب مخا لف بـیندازد﴾. (رواءالبخاری 360)² . حدیث نبوی « ص » کتاب نـمـا ز ²
با ب [ 5 ]:ـــ وقتیکه جا مه تـنگ باشد
( 236 ) ـــ ازجـابر ( رضی الله عـنه ) روایت است که گفت : درسفری از سفر های پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم )باایشان همراه بودم ،شبی جهت اجرای کارینزد شان آمده ودیدم که نـُماز مـیخوانند ، ومن تنها یک جامه داشتم وخودرا باآن پیچانده ودر پهلوی شان به نماز ایستادم ،چون از نماز فارغ شدند پرسیدند : ﴿ ای جا بر! سـبب بیـرون شد ن تو دراین وقت شب چه بود ؟ ﴾. ایشان را از حاجت خود باخبر ساختم ، چون سخن ام تمام شد ، فرمودند : ﴿ این چه نوع پـیـچـیـد ا ی است که می بـیـنم ؟ ﴾. گفتم : همین یک جامه بود، فرمودند : ﴿ اگر جامه کلان وفراخ بود ، آن را بخـود بـپـیـچان ، وا ِزار بساز﴾. (رواءالبخاری 361)² . حدیث نبوی « ص » کتاب نـمـا ز ²
( 237 ) ـــ ازســهـل ( رضی الله عـنه ) روایت است که گفت :مردمی با پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) نـُماز خوانده ، وما نـند اطفال لُنگهای شان را به گردن شان می بستند ،وبرای زنها چـنـین گفته مـیشد که : ﴿ سـر های خودرا تا وقتیکه مردها کاملا نه می نـشـیـنـند ، بالا نه کنید ﴾. (رواءالبخاری362 ) . حدیث نبوی « ص » کتاب نـمـا ز
با ب [ 6 ]:ـــ نـُمازخواندن درقبای شامی
( 238 ) ـــ ازمـغـیـره بن شـعـبـه ( رضی الله عـنه ) روایت است که گفت : دریکی از سفرها با پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) هـمراه بودم ،فرمودند: ﴿ ای مـغـیـره این ظرف را با خود بگـیـر ﴾. باخود گرفتم ، و پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) جهت قضای حاجت خارج گردیده وتا جائی رفتند ، که از من پنهان شدند ،درین وقت قـبای شامی را پوشیده بودند ، مـیخواستند دست خود را از آستین آن بیـرون کنند ، تنگی کرد از این جهت دست خودرا از قسمت پایان آن بیرون نمودند،من بالای [دستهای] شان آب ریختم ، وایشان برای نـُماز خواند ن، وضـُوء ساخته ف وبرموزه های خود مسح نموده ،وسپس نـُماز خواند ند. (رواءالبخاری 363) ² . حدیث نبوی « ص » کتاب نـمـا ز ²
با ب [ 7 ]:ـــ خودرابرهنه نمودن در نـُمازمکروه است ( 239 ) ـــ از جـابربن عبدالـله ( رضی الله عـنهما ) روایت است که میگفت : پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) درحالیکه لُنگی پوشیده بودند ، با [ قریش ] سنگهارا جهت بنای کعبه ، حمل میکردند ، عم شان عباس ( رضی الله عـنه ) برای شان گفت :برادرز اده ام! بهتر بود اگر لُنگ را از کمر خود باز کرده وروی شانه هایت زیر سنگها قرار می دادی. [جـابر ( رضی الله عـنه ) ] مـیگوید که پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) لُنگ راروی شانه های خود قرارداده ولی بیهوش افتادند ، وبعداز این روز ، هرگز پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم )برهنه دیده نه شدند . (رواءالبخاری364 ) ² . حدیث نبوی « ص » کتاب نـمـا ز ²
با ب [ 8 ]:ـــ آنچه که از عـورت باید پوشیده شود ( 240 ) ـــ ازابو سعید خـِدری ( رضی الله عـنه ) روایت است که گفت : پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم )ازپوشیدن جامۀ که عورت ازان نمایان گردیده ، وازنشستن بطوریکه عورت ظاهر گردد ، نهی فرمودند . (رواءالبخاری367 ) ² . حدیث نبوی « ص » کتاب نـمـا ز ²
( 241 ) ـــ از ابو هـُریـره ( رضی الـله عـنه ) روایت است که گفت : پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) از : دو عقد خرید وفروش دریک عقد ، واز ( لـماس ) و ( نـبا ذ ) ، وازپوشیدن جامه بطوریکه عورت نمایان بوده ، واز نشستنی که عورت ظاهر گردد ، نهی فرمودند. [ لـماس عبارت ازان بود که شخص : به مجرد دست زدن به چیز مورد نظر ،باید حتمأ آن را می خرید ، و نـباذ عبارت ازان بود که : فرو شنده مال را ، وخریدار پول را بطرف جانب مقابل می انداخت ،وبـیع لازم گردیده وبرای هیچکدام اختیار رَد آن نبود ]. (رواءالبخاری318 ) ² . حدیث نبوی « ص » کتاب نـمـا ز ²
( 242 ) ـــ واز ابو هـُریـره ( رضی الـله عـنه ) روایت است که گفت : ابو بکر( رضی الـله عـنه ) مرا همراه دو شخص دیگر دران حجـیکه [ امـیر حج ] بود ، ماموریت دادتا درروز عـید قربان به (مـنی )اعلان نما ئیم که : بعداز امسال مـُشرکی نباید حج کند ، وبرهنۀ نباید به خانۀ [کعـبـه ] طواف نماید ، بعدازان پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) عـلـی ( رضی الـله عـنه ) را فرستاده ، وبه او امر کردند تا برائت از مـُشر کین را اعلان نماید ، عـلـی ( رضی الـله عـنه ) همراه ما در (مـنی )ا اعلان می کرد که: بعداز امسال نباید مـُشرکی حج کرد ه، وبرهنۀ به خانۀ [کعـبـه ] طواف نماید . (رواءالبخاری 369) ² . حدیث نبوی « ص » کتاب نـمـا ز |